تبلیغات
علمدار جبهه - مطالب ابر علمدار جبهه
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی
ویژه نامه پایگاه علمدار جبهه
علمدار جبهه
» یاران ناب
بسم الله الرحمن الرحیم
مجموعه ای از یاران و مومنان ناب شیعه در این مجوعه به نمایش گذاشته میشود تا کمکی باشد برای کسب اطلاعات بیشتر درباره بزرگان شیعه . هدف از تاسیس این بخش این است تا بدانیم که بزرگان شیعه اشخاصی همچون مالک اشتر؛سلمان فارسی؛عمار یاسر و... چگونه به این مقام والا رسیده اند.جهت اطلاع از آخرین مطالب این بخش در خبرنامه عضو شوید.
آرشیو کامل
حمایت از علمدار جبهه
پایگاه فرهنگی و مذهبی علمدار جبهه
 
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی

بسم الله الرحمن الرحیم


حدیث (005):
وقتی خواستی کاری را انجام دهی ؛ تأمل کن تا خدا راه آن را به تو نشان دهد.(رسول اکرم(ص))

فاصله ى خاكریز ما و عراقى ها خیلى كم است؛فقط چند متر؛دراز كشیده ایم پشت خاك ریز هوا ابرى است و گرم؛نفسم بند آمده؛صداى موتور حاجى مى آید.بچه ها را كنار مى زند و مى آید سمت من؛مى پرسد :«این جا چه خبره؟ منتظر چى هستین؟» مى گویم:«گیر كرده یم حاجى؛لامصب دوشكاش یه لحظه خاموش نمى شه كه؛نیگا كنید اون جا رو.» جنازه چند تا از بچه ها افتاده لب خاكریز.می گویم:«مى خواستن خاموشش كنن.» نگاهم مى كند.مى رود طرف خاك ریز. یك نارنجك بر مى دارد، ضامن نارنجك را مى گذارد روى فانسقه اش، صاف مى كند. با دندانش ضامن را مى كشد، مى دود لب خاك ریز. اول صداى انفجار مى آید بعد صداى حاج حسین. داد مى زند «بچه ها بیاین.»جان مى گیریم انگار. مى دویم لب خاك ریز دوشكاچى عراقى فرار مى كند. حاج حسین آن پایین ایستاده. مى خندید و میگفت :«اینطورى مى جنگند»



مربوط به موضوع : خاطرات شهید
ادامه مطلب
نویسنده : خادم حاج حسین خرازی .:. تاریخ : 12:00 .:. نظرات()
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی
بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث (004) :
نشان سبک مغزی انسان است که میهمان خود را به خدمت بگیرد.(رسول اکرم(ص))


مرحله اوّل عملیات که تمام مى شود، آزاد باش مى دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس خنک عینهو یک تکه یخ ؛ انگار گنج پیدا کرده باشیم توى این گرما آوردن.
از راه نرسیده ؛ مى گه :«نمى خواین از مهمونتون پذیرایى کنین؟»
مى گم :«چشمت به این کمپوتا افتاده ؟؟ اینا صاحب دارن؛نداشته باشن هم خودمون بلدیم چى کارشون کنیم.»
چند دقیقه نشست دید تحویلش نمیگیریم رفت.
على که مى آید تو، عرق از سر و رویش مى بارید؛یه کمپوت مى دم دستش؛مى گم :«یه نفر اومده بود، لاغر مردنى؛کمپوت مى خواست بهش ندادیم؛خیلى پررو بود طرف.»
مى گه :«همین که الآن از اینجا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟»
مى گم :«آره؛ همین بود.»
مى گه «خاک!!!حاج حسین بود که


مربوط به موضوع : خاطرات شهید
ادامه مطلب
نویسنده : خادم حاج حسین خرازی .:. تاریخ : 11:42 .:. نظرات()
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی
بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث (001):
مومن همانا , زیرک ؛ با سیاست و تیز هوش است.(حضرت امیر المومنین(ع))


گفتم پدرشم با من این حرفا رو نداره؛رفتم جلو گفتم:«حسین!بابا؛بده من لباسات رو بشورم.» یه دستش قطع بود.
گفت:«نه چرا شما؟خودم یه دست دارم با دوتا پا؛نگاه کن.»
نگاش میکردم ؛ پاچه ی شلوارش رو تا زد برد بالا و رفت توی تشت ؛ لباس هاش را پامال میکرد ؛ یک سرلباس هاش را میگذاشت زیر پاش و با دستش می چلاندشون.


مربوط به موضوع : خاطرات شهید
ادامه مطلب
نویسنده : خادم حاج حسین خرازی .:. تاریخ : 17:46 .:. نظرات()
طراحی اختصاصی