تبلیغات
علمدار جبهه - مطالب ابر شهدا
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی
ویژه نامه پایگاه علمدار جبهه
علمدار جبهه
» یاران ناب
بسم الله الرحمن الرحیم
مجموعه ای از یاران و مومنان ناب شیعه در این مجوعه به نمایش گذاشته میشود تا کمکی باشد برای کسب اطلاعات بیشتر درباره بزرگان شیعه . هدف از تاسیس این بخش این است تا بدانیم که بزرگان شیعه اشخاصی همچون مالک اشتر؛سلمان فارسی؛عمار یاسر و... چگونه به این مقام والا رسیده اند.جهت اطلاع از آخرین مطالب این بخش در خبرنامه عضو شوید.
آرشیو کامل
حمایت از علمدار جبهه
پایگاه فرهنگی و مذهبی علمدار جبهه
 
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی
بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث(019):
هر بلایی که بر سرمان میاید از نا فرمانی خداست.(شهید حاج حسین خرازی(ره))


گردان ما باید در مرحله ی دوم عملیات کربلای 5 وارد عمل میشد و خطی رو که شب پیش شکسته بودند رو دست میگرفت.
من گردان رو روی دژی مستقر کردم و برای شناسایی رفتم و وقتی برگشتم ؛ قرار بود با حاجی جلسه ای داشته باشیم . یکی از بچه ها تعریف کرد ؛ یکی از فرمانده گروهان ها نیروهاش رو خوب استتار نکرده بود و اگر هواپیماهای عراقی می اومدند تلفات خیلی زیادی از اون گروهان میگرفتند .
حسین خرازی در حال عبور از اونجا ؛ با مشاهده این وضع فرمانده گروهان رو صدا میزنه و از اون توضیح میخواد ؛ وقتی فرمانده گروهان توضیح غیرقابل قبولی نمیتونه بده حاج حسین هم سیلی محکمی نثارش میکنه.
هنوز جلسه شروع نشده بود که حاج حسین رفت سراغ فرمانده گروهان ؛ در اغوشش گرفت و بوسید و طلب حلالیت و دلجویی کرد ؛ با اینکه کوتاهی او ممکن بود منجر به شهادت عده کثیری از رزمنده ها بشه اما باز حاج حسین رفت و از اون حلالیت گرفت.
یه ساعت بعد ؛ وقتی با اون فرمانده گروهان صحبت کردم به من گفت :«ای کاش میشد حسین آقا هر روز یه تو گوشی به من بزنه و اون حرکت بعدی که بغلم کرد رو هم داشته باشه ؛ اون لحظه ای که منو توی اغوش خودش کشید و بوسید نوازشم کرد ؛ اونقدر برام شیرین بود که دوست دارم همیشه از حسین یه سیلی بخورم.»


مربوط به موضوع : خاطرات شهید
ادامه مطلب
نویسنده : خادم حاج حسین خرازی .:. تاریخ : 19:54 .:. نظرات()
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی
بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث (015):
مرگ، با شتاب و تعقیب کننده است«همه را دریابد»نه ماندگان از دست برهند و نه فراریان او را بازدارند، گرامی ترین مرگ، کشته شدن در راه خداست.(حضرت امیر(ع))

قبل از عملیات کربلای 4 ؛ جلسه ای در قرارگاه مرکزی با حضور فرمانده کل سپاه وقت برگزار شد . در آن جلسه فرماندهان گردان های لشکر امام حسین (ع) هم حاضر بودند و می بایست فرمانده ی هر گردان ؛ طرح مانور خودش را توضیح دهد.
نوبت به شهید علی باقری که رسید بلند شد و گفت :«آقا محسن (رضایی)؛ کاری که ما می خوایم بکنیم ؛ اشکالاتی داره . این رودخونه ؛ عقبه ی چندتا لشکره ؛ اگه این عقبه تهدید بشه ؛ میدونید چه اتفاقی میافته؟ بستن این جا هم که کار سختی نیست.با آتش بارهای دشمن حتما هم اینطور میشه ؛ اون موقع چیکار باید بکنیم.؟»
محسن رضایی در جواب گفت:«شما چی کار به این کارا داری ؟ نقاط استراتژیک و این حرفا به شما ربط پیدا نمی کنه شما فقط مانور خودت رو بگو.» حاج حسین با شنیدن لحن آقا محسن ؛ گفت :« آقا محسن ؛ من نمیتونم به فرمانده گردان ها بگم نفهم !؟یا بگم به شما ربطش نیومده؟ من هیچ وقت نمیتونم به این ها بگم درک نداشته باشید و ...!.»
بعد هم رو به علی باقری کرد و گفت :«علی جان؛مانورت رو توضیح بده.»


مربوط به موضوع : خاطرات شهید
ادامه مطلب
نویسنده : خادم حاج حسین خرازی .:. تاریخ : 11:35 .:. نظرات()
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی
بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث(014):
به خدا اگر دست راستم را هم قطع کنید دست از حمایت دینم بر نمیدارم.(حضرت علمدار کربلا(ع))


در عملیات کربلای 5 آمبولانس ها کفاف مجروحین رو نمیداد.ماشین های دیگر هم مشکل داشتند سقف بلند ماشین ها و نوردهی شان ؛ امکان استتار را از بین می برد و دشمن سریع آن را مورد هدف قرار میداد.به دستور حاج حسین ؛ سقف ماشین ها را برداشته و با آنها مجروح جابجا می کردیم. یک بار که میخواستیم برویم پیش رحیم صفوی ؛ ماشین پیدا نکردیم ؛ همه ماشین ها درگیر بودند ؛ یک ماشین مهمات برده بود خط ؛ یک ماشین مجروح برده بود عقب ؛ از هرکسی هم سراغ گرفتیم ؛ ماشین نداشت ؛ سقف تویوتای حاجی رو هم زده بودند و از ان هم استفاده میکردند.
فاصله مقر ما تا مقر فرماندهی آقا رحیم ؛ حدود هفتصد ؛ هشتصد متری میشد . حاج حسین وقتی دید ماشین گیر نمیاد ؛ گفت :«بیا پیاده میریم ؛ راهی نیست که.»
چون عجله داشتیم ؛ تند تند راه میرفتیم ؛ یک آن ؛ پای حاجی به یه سیم تلفن گیر کرد و نتونست خودش رو کنترل کنه و چون یه دست هم نداشت با صورت زمین خورد.به قدری این صحنه برایم تکان دهنده بود که حتی وقتی الان هم یادش میافتم دلم میسوزد.
باصورت به زمین خوردن حسین ؛ روضه ی زنده بود و من در انجا یاد لحظه ای افتادم که حضرت عباس (ع) بعد از اینکه دست از تنش جدا شد و با گرزی آهنی بر سرش زدند و ایشان از روی زین با صورت بر زمین افتادند و ...
« السلام علیک یا حسین خرازی ؛ العبد الصالح و المطیع لله و لرسوله و لامیرالمومنین »


مربوط به موضوع : خاطرات شهید
ادامه مطلب
نویسنده : خادم حاج حسین خرازی .:. تاریخ : 16:07 .:. نظرات()
طراحی اختصاصی