تبلیغات
علمدار جبهه - مطالب ابر خرازی
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی
ویژه نامه پایگاه علمدار جبهه
علمدار جبهه
» یاران ناب
بسم الله الرحمن الرحیم
مجموعه ای از یاران و مومنان ناب شیعه در این مجوعه به نمایش گذاشته میشود تا کمکی باشد برای کسب اطلاعات بیشتر درباره بزرگان شیعه . هدف از تاسیس این بخش این است تا بدانیم که بزرگان شیعه اشخاصی همچون مالک اشتر؛سلمان فارسی؛عمار یاسر و... چگونه به این مقام والا رسیده اند.جهت اطلاع از آخرین مطالب این بخش در خبرنامه عضو شوید.
آرشیو کامل
حمایت از علمدار جبهه
پایگاه فرهنگی و مذهبی علمدار جبهه
 
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی
بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث (024):
خداوند عدل را برای پیراستن دلها قرار داده است.(حضرت فاطمه زهرا  (س))


اون شب به سنگر ما اومده بود تا شب رو اونجا بخوابه ما هم نمیشناختیمش وقت خواب بهش گفتیم:«پتو نداریم!» ، حاج حسین هم با آرامی گفت :«اشکالی نداره برادرا.»
بعدشم یه برزنت زیر خودش انداخت و خوابید.
صبح وقت نماز فرمانده گردان اومد و دست حسین رو گرفت و گفت :«برادر خرازی شما جلو بایستید»
تازه اون موقع فهمیده بودیم که اون حسین خرازی ، فرمانده لشکر بود ...


مربوط به موضوع : خاطرات شهید
ادامه مطلب
نویسنده : خادم حاج حسین خرازی .:. تاریخ : 23:39 .:. نظرات()
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی
بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث(016):
آن کس که از روزگار آموخت هرگز فریب جهانیان را نخواهد خورد.(امام حسن مجتبی(ع))


یه بار از ایشون درباره حزب و مسئولین و مقام های سیاسی و ... سوال میکردم که ایشون «حاجی» جواب دادند :«كاری به خط و خط‌ بازی‌ها نداشته باشید ؛ ببینید امام چه می‌گوید ، مسیر امام كدام است ؛ اگر قبول دارید امام ولی فقیه هستند كه مسلماً هستند ، پس ما باید با او باشیم ؛ در خط ایشون باشیم ؛ هرچه گفت بپذیریم ، هركه را انتخاب كرد قبول كنیم ؛ اگر نماینده‌ای را برای منطقه‌ای برگزید ، مطیع نماینده او باشیم.»


مربوط به موضوع : وصیت و سخنان شهید
ادامه مطلب
نویسنده : خادم حاج حسین خرازی .:. تاریخ : 16:13 .:. نظرات()
علمدار جبهه :: حاج حسین خرازی

بسم الله الرحمن الرحیم


حدیث (005):
وقتی خواستی کاری را انجام دهی ؛ تأمل کن تا خدا راه آن را به تو نشان دهد.(رسول اکرم(ص))

فاصله ى خاكریز ما و عراقى ها خیلى كم است؛فقط چند متر؛دراز كشیده ایم پشت خاك ریز هوا ابرى است و گرم؛نفسم بند آمده؛صداى موتور حاجى مى آید.بچه ها را كنار مى زند و مى آید سمت من؛مى پرسد :«این جا چه خبره؟ منتظر چى هستین؟» مى گویم:«گیر كرده یم حاجى؛لامصب دوشكاش یه لحظه خاموش نمى شه كه؛نیگا كنید اون جا رو.» جنازه چند تا از بچه ها افتاده لب خاكریز.می گویم:«مى خواستن خاموشش كنن.» نگاهم مى كند.مى رود طرف خاك ریز. یك نارنجك بر مى دارد، ضامن نارنجك را مى گذارد روى فانسقه اش، صاف مى كند. با دندانش ضامن را مى كشد، مى دود لب خاك ریز. اول صداى انفجار مى آید بعد صداى حاج حسین. داد مى زند «بچه ها بیاین.»جان مى گیریم انگار. مى دویم لب خاك ریز دوشكاچى عراقى فرار مى كند. حاج حسین آن پایین ایستاده. مى خندید و میگفت :«اینطورى مى جنگند»



مربوط به موضوع : خاطرات شهید
ادامه مطلب
نویسنده : خادم حاج حسین خرازی .:. تاریخ : 12:00 .:. نظرات()
طراحی اختصاصی